درود
همیشه شاید فرصتی برای دلنوشته های دلتنگ که از خود تو هم خسته و دلتنگ شده باشد نباشد.
نام ... ندارم. نام من هیچکس.
حتی برای غربت و انزوای لحظه ها...
یادم هست که دلیلی برای آمدنم نبود اما...
آوردن ام.
آویزان افتادم...
تمام خود را فریاد کردم...
و آویزان افتاده تمام جیغهای مرا خندیدند!
تازه عادت کردم...
خودم را برای مثبتهای دیگران منها کنم.

سلام عسلکم:
هرگز نخواستم بی تو تردیدی باشم برای دمی از عسل خنده هایت.چیزی نگفتم که مرا بیش از این از تبسم نگاهت به دور بیندازد.شاید اکنون تو (از نظر انبوه کسان)این باشد.اما به وضوح می دانم که تو هرآنچه را که بدان مشوش ترم درک می کنی.
عسلکم:
تندی های زمان را به عظیم ترین نگاهت ببخش.ببخش که اینان اینگونه اند اما تو نباش،تو نباش/ عزیزم برای تمام لحظه هایم آنگاه که عزم برای آمدن به سوی دیده ات جزم می کنم.دمادم منتظر توصیف حضورت هستم.
بردیگران ببخش تا درکشان بر دست پنبه گونه ات خدشه وارد نکند.
امروزه هر کسی به نحوی دلگیری های با انجمن عقلی خود دارد/خرده نگیر.
عسلم:
باش تا انتظار دیدار عسلکی مسافرگونه برای تمام همانندی های من و تو.