تبليغاتX
نام من هیچکس - شعر...
 

(۱)

 

تازه اول همین راه بود

سوار یک مداد سفید

تا انتهای نقاشی های خط دار پا کشید

....................

تازه همین اول بود

همین اول

گیس های اسب دفتر نقاشی را بریده بودند

"داوینچی" هم تازه همین اول بود

توی کوچه پا گرفته و

دنبال خط می گشت،

از اتفاق همین امروز

زهره هم نمی شناسد که همین نیستم

یا اگر می دانست تمامی "داوینچی" ها

عاشق یک خط ساحل نمی شدند

سه در چار بود

ساکش روی دنیا انداخت و

تازه کفش ها، که لنگ لنگ دل بالا خوابیده بودند و

سراغی از خط ماه نباشد

....................

سه در چار بودند

زهره دفترش پر از امضای نقطه های آخر سال کرد

و این تازه اول همین راه بود

(۲)

 

تازه اول راه بود

ممکن نیست همین هم باشد

چیزی نباشد که بشود نوشت، چیزی هست

حتی شاید

این را چپکی دست بگریم

چه اشکالی دارد سرم را وارونه توی کلاهم بگذارم

یک رو بخوابم تا مثل خودم باشد

آقا...؟

اصلاً چرا شما از آن ور دنیا، دنیا که آمدی مرا صدا کردی!؟

ممکن نیست مادرت باشم

من تازه مترو را با یک استکان هوا جویده ام

"وای ساعت یک ربع به هفت

کفش هایم هنوز خوابند"

....................

تازه خواب را مثل همین فردا فراموش کردم

باز هم همان روز و همان خط خطی ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 15:45  توسط حمید آل یوسف  |